تبلیغات
آسمانی - پیکری نورانی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
کاربر محترم کدام بخش آسمانی نظر شما را بیشتر به خود جلب کرد؟

آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

دوشنبه 23 خرداد 1384
پیکری نورانی

پیکری نورانی

آمبولانس شب را می شكافت و به سرعت از منطقه عملیاتی محرم دور می‌شد، جاده پرفراز و نشیب بود و آتش دشمن امان منطقه را می‌برید. مسافران آمبولانس غیر از من و راننده، شهدایی بودند كه در پشت آمبولانس به آرامی شانه به شانه آرمیده بودند،‌ ما داشتیم شهدا را به پشت جبهه منتقل می‌كردیم. هنوز از تیررس آتش توپخانه‌های دشمن خارج نشده بودیم كه نورشدیدی از عقب آمبولانس به چشم خورد. راننده به سرعت آمبولانس را به کنار جاده هدایت كرد و مطمئن شدیم كه ماشین آتش گرفته است، خود را به عقب آمبولانس رساندیم اما ماشین سالم بود ولی از داخل آن نور شدید بیرون می‌زد. در پشت آمبولانس را باز كردیم. نور از كف ماشین و ازمیان پیكرهای شهدا راهی برای خود باز كرد. به سرعت جنازه‌ها را از روی یكدیگر برداشتیم و در كف آمبولانس به جنازه‌ای رسیدیم كه نمی‌شناختیمش. آنچه را به چشم می‌دیدیم، باوركردنی نبود،‌ اما ما نه خواب بودیم و نه خیالاتی؛ از جنازه شهیدی كه پایین‌تر از همه شهدا قرار داشت نور عجیبی برمی‌خواست. شاید شما باور نكنید اما این حكایتی بود كه من در آن شب تاریك عملیات محرم با چشم خود دیدم.

منبع :روزنامه جمهوری اسلامی 11/2/1379
راوی : شهید ابراهیم وكیل زاده

نوشته شده توسط آسمانی ساعت 08:06 ق.ظ موضوع مطلب :‌ کرامات شهداء ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari